|
موهای تو
تو را چه به فرهاد؟؟ یک فرهاد است و یک بیستون عاشقی. تو همین یک وجب دیوار فاصله را بردار... من باورت می کنم.
آدم ها می آیند.
در حالی که مرده است ناشناس
شعر
از ما تفسیرش
از شما دیگر
دلتنگ نباشید. یا آبی
اش از ما آسمانش
از شما یا
اصلا اگر نمی خواهید دل
از شما دل
بستگی از ما. هیچ
مهر و شناسنامه ای ما
را وصل نمی كند، الا
همین ماه كه بی تاب است و
ما كه تنها
هستیم و شاعر ... ناشناس
عمری مرا به حسرت دیدن گذاشتی
ز همان ابتدا دروغ گفتند! مگر نگفتند که "من" و "تو" ، "ما" می شویم؟! پس چرا حالا "من" این قدر تنهاست!... از کی "تو" اینقدر سنگ دل شد؟!... اصلا این "او" را که بازی داد؟!...
کارت
صد آفرین فقط یک تله بود و
گر نه هیچوقت با
ده تا ستاره کسی
به تو یک ماه یا خورشید نمیدهد تا
با ماهت صد آفرین بگیری... و
خیال کنی که دیگر شبهایت روشن
روشن شده ! با
صداقتی کودکانه عرض میکنم : بچگی
کردم ! از
این به بعد دیگر خودم
مشقهایم را خط میزنم ...
ان زمان که دلت بارانیست به یاداور لحظه ای را که ابرهای اسمانم برای تو گریسته اند اسمانت را تقسیم کن شاید تکه ای از ان درون من باشد! نگین
بچه که
نیستم ! حتی کورهای فال فروش میدان فردوسی هم می دانند
مغرورانه اشک ریختیم ... چه مغرورانه سکوت کردیم ... چه مغرورانه التماس کردیم ... چه مغرورانه از هم گریختیم ... غرور هدیه شیطان بود و عشق هدیه خداوند ... هدیه شیطان را به هم تقدیم کردیم و هدیه خداوند را پنهان کردیم!
اگر چه شمعی و از سوختن نپرهیزی نبینمت که غریبانه اشک می ریزی! هنوز غصه ی خود را به خنده پنهان کن! بخند! گر چه تو با خنده هم غم انگیزی خزان کجا تو کجا تک درخت من! باید که برگ ریخته بر شاخه ها بیاویزی درخت فصل خزان هم درخت می ماند تو (پیش فصل) بهاری نه اینکه پاییزی تو را خدا به زمین هدیه داده چون باران که اسمان و زمین را به هم بیامیزی خدا دلش نمی امد که از تو جان گیرد و گرنه از دگران کم نداشتی چیزی فاضل نظری
دیدگانم تمنای خورشید را ندارند بی پروا روز را انکار می کنند! این راز خفته ی شب است که دل را به اسارت گرفته بی انکه خود لحظه ای دانسته باشد ... نگین
وقتی جهان از ریشه ی جهنم و آدم از عدم و سعی از ریشه های یاس می آید ... وقتی که یک تفاوت ساده در حرف ، کفتار را به کفتر تبدیل می کند ... باید به بی تفاوتی واژه ها و واژه های بی طرفی مثل نان دل بست ... نان را از هر طرفی بخوانی نان است !
ایین عشق بازی دنیا عوض شده است یوسف عوض شده ست زلیخا عوض شده است سر همچنان به سجده فرو برده ام ولی در عشق سال هاست که فتوا عوض شده ست خو کن به قایقت که به ساحل نمی رسیم خو کن که جای ساحل و دریا عوض شده ست ان با وفا کبوتر جلدی که پر کشید اکنون به خانه امده اما عوض شده است حق داشتی مرا نشناسی به هر طریق من همچنان همانم و دنیا عوض شده ست فاضل نظری |
About![]()
در هیاهوی باور و ناباوری ... Archivesفروردین 1391مهر 1390 مرداد 1390 تیر 1390 خرداد 1390 اردیبهشت 1390 فروردین 1390 اسفند 1389 بهمن 1389 دی 1389 آذر 1389 آبان 1389 مهر 1389 شهریور 1389 مرداد 1389 تیر 1389 خرداد 1389 اردیبهشت 1389 بهمن 1388 آذر 1388 آبان 1388 مهر 1388 شهریور 1388 Links
تجربه |